بسم الله الرحمن الرحیم
انسان مرکب است از جسم و روح
از جمله مسائل مهم در اعتقادات، توجّه به جایگاه روح در وجود انسان است که مایة زنده بودن ما و گرمی بدن ما و ادامة حیات ماست. کمالات انسان به روح او مربوط میشود و رذایل نیز مربوط به روح است. بهشتی و جهنمی شدن انسان نیز به وضعیت روحی او مربوط میشود. البته در معاد انسان هم جسم دارد و هم روح، لکن درک لذّات و نیز درک عذابها با روح است. روح منشأ حیات و همه اعمال و حالات انسان است از قبیل تعقّل، تفکّر، اراده و تصمیم، سخن گفتن، راه رفتن و امثال اینها و ما از آن تعبیر به «من» میکنیم و همه افعال خود را به آن نسبت میدهیم؛ من فکر میکنم و میفهمم، من تصمیم میگیرم و سخن میگویم، من میبینم و میشنوم، من محبت میورزم و یا متنفّرم، و... این حالات و به طور کلّی علم، تفکر، حافظه، خیال، توهمات، تعقلات از سنخ کارِ تن و ماده نیست بلکه برتر از ماده مجرّد میباشند و ظرف اینها که مجرّد هستند، باید مجرد باشد. تن انسان ظرف علم، تفکر، تعقل، خاطرات، توهمات نیست زیرا ظرف آنها فاقد طول و عرض و عمق و صورت و مکان هستند و قابل تجزیه نیستند. باید ظرف و مظروف از سنخ یکدیگر باشند.
این روح از عالم خاک نیست، ملکوتی است و مرگ ندارد و فقط از دنیایی به دنیای دیگر منتقل میشود. یک راه اثبات معاد نیز فهم همین مطلب است که «روح از بین رفتنی نیست» و وفات به معنی جدا شدن این جسم از روح است که این جداشدن توسّط خدا در لحظه مرگ انجام میشود.
_797.jpg)
ارتباط روح با بدن
بدن به عنوان ابزار و مَرکب روح میباشد یعنی به هنگام فعالیت، از اعضای بدن به صورت ابزار کار استفاده میکند، با چشم میبیند، با گوش میشنود دست و پا و زبان را برای انواع کارهای گوناگون و راه رفتن و سخن گفتن استخدام میکند و در مقام اندیشه و تفکر، از مغز و اعصاب بهره برداری مینماید.