یابن الزهرا

دروس اخلاق و اعتقادات استاد وارسته و عبد خالص خدا مرحوم حاج سید حسین اتابکی

یابن الزهرا

دروس اخلاق و اعتقادات استاد وارسته و عبد خالص خدا مرحوم حاج سید حسین اتابکی

یابن الزهرا

جمع‌آوری و انتشار آثار استاد حاج سید حسین اتابکی و بهره‌گیری مومنین و مومنات از آن‌ها

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توحید» ثبت شده است

۱۰
آذر

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

دروس عقاید اسلامی ویژه جوانان / توحید

 

سخنی با مربیان

علم عقاید، اصول دین یا علم کلام مجموعه‌ای از معارف علوم دینی است، اگر دین را به درختی تشبیه کنیم ریشه‌‌‌‌ی آن را عقاید، تنه را اخلاق، شاخ و برگش عبادیّات و میوه‌‌‌‌ی آن تقوا و رعایت حقوق است. به ویژه در این دوران که مکاتب و نحله‌های رنگارنگ، برای هدف قرار دادن اندیشه‌‌‌‌های پاک نوجوانان مسلمان، از همه‌ی ابزارها و امکانات موجود بهره جسته و به انواع هجمه‌‌‌‌های فرهنگی و عقیدتی دست یازیده‌‌‌‌اند، لزوم پرداختن به آموزش صحیح عقاید اسلامی بیش از پیش روشن می‌‌‌‌گردد.

از سوی دیگر چون آموزش در کودکی و نوجوانی به نقش بر روی سنگ تشبیه شده، چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده‌‌‌‌اند: اَلعِلمُ فِی الصّغَر کَالنـَّـقشِ فِی الحَجَر،۱ این مهم ما را بر آن می‌‌‌‌دارد تا آموزش در این سنین حسّاس را در اولویّت و توجّه بیشتری قرار دهیم. 

سبک و سیاق نگارشی این کتاب به گونه‌ای تنظیم گردیده است تا مربّیان به راحتی برای آموزش عقاید از آن بهره‌مند شوند. در ضمن از آنجا که تناسب با فضای ذهنی نوجوانان نیز در آن لحاظ شده است، قابلیّت آن را دارد که مورد استفاده‌‌‌‌ی مخاطب نوجوان نیز قرار گیرد. نکته مهم آنکه این کتاب با محوریّت آیات قرآن و روایات اهل بیت: تدوین گردیده است و از نظریه پردازی، پیچیده‌گویی و بهره‌گیری از عبارات و مفاهیم سنگین اجتناب شده است که البته این روش را همواره استاد در دروس خود مراعات کرده و به سایر مربّیان نیز توصیه می‌‌‌‌نمایند. در اینجا به برخی از توصیه‌‌‌‌های استاد به مربّیان که از لابلای درس های ایشان استخراج شده است اشاره می‌‌‌‌شود:

«مربّیان، خوب است برای شروع هر جلسه، یک فهرستی از مطالب گذشته را بیان کنند تا مباحث مطرح شده برای نوجوانان ملکه شود. خصوصاً در بحث ضرورت در دین، هر جلسه یکی از آثار بی‌دینی در دنیای امروز مطرح شود. مثلاً اینکه بی‌رحمی و بی‌عاطفگی و... جای انسانیت را گرفته است. تکرار این مثال‌ها بسیار مفید خواهد بود.»

 

«این مسائل باید برای نوجوانان جا بیافتد که انسان هدایتش توسط دین است، و این دین مطابق فطرت و فطرت هم ثابت است یعنی  دین ارضا کننده فطرتی است که تغییر نمی‌‌‌‌کند، اگر در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام ظلم و شرک بد بود، امروز هم بد است. اگر امروز هم به کسی بگویی فرعون، ناراحت می‌‌‌‌شود. حتّی اگر به کسی که دزد است بگوئی دزد! بدش می‌آید.»

«از جمله بحث‌هایی که برای نوجوانان در جلسات باید تکرار شود اینست که اگر از لحاظ روحی پاک نشویم این بحث‌ها اثر ندارد، چنانچه یک گل یاس لباس را معطر می‌‌‌‌کند ، این بحث‌ها هم که نورانیت و عطر معنوی دارد، باید در ما اثرگذار باشد، اگر اینگونه نیست همه به پاک نبودن دل مربوط است. اگر پذیرش قلبی نباشد این مطالب برای انسان تکان دهنده نیست. از ابتدا نظرتان روی این باشد که اعتقادات غیر از دانستنی‌‌‌‌هاست. خیلی‌‌‌‌ها هستند که اطّلاعات زیادی دارند امّا باوری نسبت به آن‌‌ها ندارند. آن باور مهم است و لبه‌ی تیز بحث شما در اعتقادات باید روی همین نکته باشد. نورانیّت، حالات معنوی و انس با خدا و... اثر وضعی باور به این عقاید است.»

 

 

«این درس عقاید، با قلب شما سروکار دارد، اگر این قلب شما پذیرش نداشته باشد، و قلب آمادگی نداشته باشد، ایمانی بوجود نمی‌‌‌‌آید، علم می‌‌‌‌آید اما علمی که حجاب است العِلمُ حِجابُ الاَکبَر . آن علمی را باید بدست آورد که نور است العِلمُ نورٌ یَقذِفُهُ اللهُ فی قَلبِ مَن یَشاء. امّا اگر آن نورانیت پیدا نشد، این بحث‌‌‌‌ها و استدلال­ها، اثری ندارد و شیطان نیز همة این حرفها را بهتر بلد است.

 هم خداشناسی می‌‌‌‌داند (قسم می‌‌‌‌خورد به عزت و جلال خدا)

 هم نبوّت و امامت را می‌‌‌‌داند (می‌گوید همه را گمراه کنم غیر از مخلصین)

 هم معاد را می‌‌‌‌داند (می‌گوید تا قیامت مهلت بده به من)

اما چون اهل منیّت بود، سقوط کرد.»

  • سید حسین
۱۰
آذر

 

دروس عقاید اسلامی ویژه جوانان

توحید

آشنایی با مفهوم فطرت 

 اثبات وجود خدا از طریق فطرت و برهان عقلی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آشنایی با مفهوم فطرت

«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ». به یکتاپرستى روى به دین آور. فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییرى نیست. دین پاک و پایدار این است. ولى بیشتر مردم نمى‏دانند. (سوره روم: آیه۳۰)

 فَطَرَ، به معنای خَلَقَ است و فطرت همان خلقت است، اینکه می‌‌‌‌گوییم خداخواهی فطری است، یعنی در خلقت انسان است.

برای درک روشن از معنای فطرت مثالی را ذکر می‌‌‌‌کنیم:

 بچه‌ای که تازه به دنیا آمده است، هیچ نمی‌‌‌‌داند و هیچ آداب و رسومی را نمی‌‌‌‌شناسد، نه چیزی به او آموخته‌‌‌‌اند و نه تحت تربیتی قرار گرفته است. این کودک، بواسطه یک امر خدادادی که در نهاد اوست، وقتی لبش به سینه مادر می‌خورد، شروع می‌‌‌‌کند به مکیدن. این نوزاد که نه چشمش درست می‌‌‌‌بیند و نه گوشش درست می‌‌‌‌شنود و نه حافظه و عقلی دارد، این کار را از کجا یاد گرفته است ؟

 این مربوط به خلقت اوست، اگر مک نزند، از گرسنگی می‌‌‌‌میرد. به همین خاطر هر چه که در دهانش می‌‌‌‌گذارند، میمکد. این مکیدن را خدا به او یاد داده است.یا مثلأ وقتی بدنیا می‌‌‌‌آید، باید مرتب او را  بشویند و اگر این کار را نکنند شروع می‌‌‌‌کند به گریه کردن، این کودک عقل هم که ندارد بگوید پایم سوخت، امّا خدا به او یاد داده که جیغ بزند. یا وقتی گرسنه می‌‌‌‌شود، آنقدر گریه می‌‌‌‌کند تا سیرش کنند. این جیغ زدن و گریه کردن را خدا به او یاد داده است. به این امور خدادادی که در نوزاد است و کسی در این دنیا به او نیآموخته، فطرت گفته می‌‌‌‌شود، یعنی این امور جزء خلقت اوّلیّه انسان است.

گذشته از نمونه‌‌‌‌هایی که برای کودک مثال زده شد امور فطری دیگری نیز وجود دارد. انسان فطرتاً طالب کمال است.

کمال را دوست دارد، زیبایی را دوست دارد، نعمت، محبت، پاکی، عدالت، حیات را دوست دارد، می‌‌‌‌خواهد علت هرچیز را بداند ( علت جوست ) و... این تمایلات که در انسان وجود دارد جزء خلقت اوست.

 

 امّا مصداق این تمایلات را نمی‌‌‌‌داند و فقط دین است که مصداق آن­ها را بیان می‌فرماید.

 

مثلاً وقتی مقابل یک جوجه ماشینی، ۵۰ رقم براده‌‌‌‌های آهن و دانه‌‌‌‌های مختلف بگذارید، آن جوجه همة دانه‌‌‌‌هایی را که برایش خوب است می‌‌‌‌خورد ولی آن براده‌‌‌‌ها را نمی‌‌‌‌خورد.

و یا اگرچند نوع آب بگذارید، آب زلال را می‌‌‌‌خورد ولی آبهای دیگر را نمی‌‌‌‌خورد. و از این دست مثال ها زیاد است. مثلاً همین جوجه، بزرگ می‌‌‌‌شود، اگر خروس باشد می‌‌‌‌خواهد بخواند، اگر مرغ باشد می‌‌‌‌خواهد تخم بگذارد. اما اینکه چطور تخم بگذارد، چطور از آنها نگهداری کند تا جوجه شود و... تمام اینها را بلد است بدون اینکه مادرش را دیده باشد، جوجه ماشینی که مادر ندیده. اما انسان اینطور نیست، بچة انسان را اگر رها کنی، جلویش مار و عقرب و سوسک و... بیاید، و هر چه دستش بیاید حتی فضولات خودش را ممکن است بخورد.

 

 

  • سید حسین
۱۰
آذر

 

 

دروس عقاید اسلامی ویژه جوانان

توحید

برهان نظم، برهان حرکت، وجوب و امکان، هدایت و راهیابی و برهان توحید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برهان نظم 

نظم عبارت است از رابطة معقولی که بین اعضای یک مجموعه برقرار است؛ به طوری که کلّیّة اجزا هماهنگی داشته و یک هدف مشخّص را دنبال کنند. نظام دقیق و حساب شدة حاکم بر هستی، حکایت از وجود ناظمی عالِم، قادر و حکیم می‏کند؛ چون نظم حاکم بر مجموعه، نمی‏تواند زاییدة رویدادهای تصادفی باشد.

نظمی که درسراسر عالم مشاهده می‏شود، بر دو نوع است: نظم عمومی و نظم خصوصی.

 

نظم عمومی

یک رابطه و هماهنگی بین کلّیّة پدیده ‏ها حکم‏فرماست که همة موجودات را به صورت حلقه‏ های زنجیر به هم پیوند می‏دهد؛ به طوری که هیچ پدیده ‏ای در جهت مخالف پدیده دیگر حرکت نمی‏کند؛ بلکه هر یک در جهت تکامل دیگری به حرکت خود ادامه می‏دهد؛ مانند هماهنگی گردش زمین با گردش دیگر سیارات و خورشید، حرارت خورشید، دریا، ابر، باران، برف، چهار فصل، نقش کوه ‏ها، رودها، حیوانات، پرندگان و جنگل‏ ها و گیاهان و دیگر پدیده‏ ها.

هماهنگی بین کلّیّة این‏ها و دنبال نمودن یک هدف مشخّص، یعنی در خدمت انسان بودن، بیانگر نظم عمومی است.

گردش شب و روز شاهدی بر این امور است؛ این‏که در تابستان طول روزها زیادتر شده و تابش متمایل به عمودی آفتاب، سبب رسیدن میوه‏ ها و دانه ‏های نباتی و گرمی هوا می‏شود و در زمستان نیز سبب سردی بیشتر و به خواب رفتن درختان و دانه‏ ها می‏شود. هم‏چنین نور آفتاب سبب بیداری و هوشیاری و جنب و جوش و حرکت و برعکس در شب، تاریکی سبب سکون و آرامش و خواب موجودات است. 

یُقَلِّبُ اللهُ اللَیلَ وَ النَّهارَ إنَّ فِی ذلِکَ لَعِبرَة لاُولِی الابصَارِ؛ خداوند شب و روز را دگرگون می‏سازد و در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت. «نور: ۴۴»

نقش کوه‏ها نیز نمونة دیگری از نظم عمومی است. کوه‏ ها ریشه‏ های عظیمی در اعماق زمین دارند که مانند زرهی پوستة زمین را در برگرفته و آن را در برابر فشارهای ناشی از حرارت درونی، حفظ می‌‌‌‌کنند و سبب آرام بودن سطح زمین هستند. پیدایش نهرها نیز رابطه ‏ای با پیدایش کوه ‏ها دارد؛ زیرا نهرهای عظیمی که در تمام طول سال جریان دارد و سرزمین ‏های تشنه را سیراب می‏کند، از برکت آب‏هایی است که در دل کوه ‏ها و یا در قلة آن‏ها به صورت برف و یخ ذخیره شده است.

ألَم نَجعَل الأرضَ مِهَاداً وَ الجِبَالَ أوتَاداً وَ خَلَقنَاکُم أزوَاجاً وَ جَعَلنَا نَومَکُم سُبَاتاً؛ آیا زمین را محل آسایش [شما] قرار نداده ‏ایم؟ و کوه ‏ها را میخ ‏های زمین [و نگهبان آن نساختیم]؟ و شما را به صورت زوج آفریدیم و خواب را [وسیلة] آرامش و آسایش شما قرار دادیم. «نبأ: ۶ ـ ۹»

بنابراین نظم موجود در سراسر جهان، نشان از ناظمی علیم و حکیم و قدیر دارد و محال است که این نظم عظیم، از مادّه بی‏ اراده و بی‏شعور و یا در اثر تصادف به وجود آمده باشد.

بر اساس این نظم عمومی می‏گوییم این نظم، ناظم می‏خواهد. در این نظم هر چیزی را برداریم، نظم به هم می‏خورد. خورشید برداشته شود، نظم همه چیز به هم خورد؛ آب را برداریم، از بین می‎‏رویم؛ باد نباشد، انسان از بین می‏رود؛ باد است که هوای آلوده را می‏برد؛ هوای سرد و گرم است که باد را ایجاد می‏کند. همة عالم با نظم خاصّی در خدمت انسان است. نظم هم ناظم می‏خواهد.

 

نظم خصوصی

غیر از نظم عمومی، یک نظم خصوصی هم در دل هر یک از موجودات وجود دارد. بهترین مثال برای نظم خصوصی، بررسی خود اجزای بدن انسان است که هر کدام تشکیلات حیرت انگیزی دارد.

اگر در بدن ما یک عصب کوچک قطع شود، یکی از اعضا از کار می‏افتد. پلک چشم ـ که ظاهرا کوچک و بی‏ اهمّیّت به نظر می‏آید ـ نعمت بسیار بزرگی است. جای قرار گرفتن هر کدام از اجزا، حساب‏ شده است. هر سلّول بدن تولید خاص و مصرف خاصّی دارد. خلاصه بزرگ‏ترین آیت خدا، خود انسان است و خدا هم دربارة انسان، با عظمت خاصّی صحبت کرده است:

وَ لَقَد کَرَّمنَا بَنِی آدَمَ. همانا ما به فرزندان آدم کرامت بخشیدیم «اسراء: ۷۰»

ولی انسان خود را نشناخته است. لذا خود را به همین دنیای پست و خورد و خوراک و شهوات می‏فروشد.

 

  • سید حسین
۱۰
آذر

 

 

دروس عقاید اسلامی ویژه جوانان

توحید

معنای توحید در جلوه­ های مختلف 

 

بسم الله الرحمن الحیم

 توحید ذاتی:       

توحید ذاتی یعنی ذات اقدس پروردگار، مرکب نیست و مجرد محض است، لذا ماهیت ندارد، جسم ندارد و محدود نیست و اجزاء ندارد، چراکه اجزاء برای اشیاء مادی است که دارای جسم هستند ولی خداوند، جسم ندارد که اجزاء داشته باشد. این مفاهیم توحیدی، در برخی عبارتها نهفته‌‌‌‌اند. مانند: «الله اکبر» که یعنی، خدا بزرگتر از آن است بتوان او را وصف کرد و یا عبارت:

سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ. منزّه است خداوند از آنچه او را توصیف می‏کنند. «مؤمنون: ۹۱»

 پس خداوند در ذات، یکتاست، اجزاء ندارد و در برون ذات نیز تعدد ندارد و یکتاست.

         

توحید صفاتی:

  • سید حسین
۱۰
آذر

 

دروس عقاید اسلامی ویژه جوانان

توحید

آشنائی با برخی از صفات خداوند متعال

 

بسم الله الرحمن الرحیم

علیم و حکیم

علم نامحدود خداوند، تمام عالم هستی را شامل می‏شود. لذا ذرّه‏ ای در عالم، از علم او پوشیده نیست. علم او بر ازل و ابد یکسان است:

* وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ؛ کلیدهای غیب تنها نزد اوست؛ جز او کسی آن را نمی‏داند. آنچه را در خشکی و دریاست می‏داند. «انعام: ۵۹»

* لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ؛ هیچ چیز مانند او نیست. او شنوا و بینا است [و چیزی در عالم از او مخفی نیست]. «شوری: ۱۱»

 

اراده، مشیّت و قدرت الهی

خداوند می‏فرماید:

* إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ فرمان خداوند چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها می‏گوید: موجود باش؛ آن نیز بی‏درنگ موجود می‏شود. «یس: ۸۲»

قدرت خداوند از هر نظر نامحدود است و هر امر ممکنی را شامل می‏شود. هر زمان اراده کند، انجام می‏دهد و هر زمان اراده محو و نابودی چیزی کند، از بین می‏رود؛ یعنی قدرت او توأم با مشیّت و اختیار است:

* تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ؛ بزرگوار و متعالی است خداوندی که فرمانروایی، قدرت و حکومت جهان هستی به دست اوست و بر هر چیزی تواناست. «ملک: ۱»

 

ازلیّت و ابدیّت

واجب الوجود، وجودی است که هستی او عین ذات اوست. بنابراین خداوند ازلی و ابدی است.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می‏فرمایند: خداوند اوّلی است که قبل ندارد تا چیزی قبل از او باشد و آخری است که بعد ندارد تا چیزی بعد از آن باشد.

* هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ؛ اوّل و آخر هستی است و پیدا و پنهان همه وجود از اوست؛ و او به همه امور عالم و داناست. «حدید:۳»

اگر خداوند ازلی نباشد، باید حادث باشد. اگر حادث باشد، نیاز به علّتی دارد تا او را ایجاد کرده باشد و این محال است؛ چون واجب الوجود، عین وجود و صرف وجود است و اوّل و آخر ندارد و عدم در او راه ندارد.

 

حیّ و قیّوم

خداوند در قرآن می‏فرماید:

* اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ؛ معبودی جز خداوند یکتا نیست و او زنده و نگهدارنده است. «آل عمران: ۲»

هنگامی که مفاهیم علم، قدرت، اراده و... در مورد مخلوقات به کار می‏رود، حکایت از کمال آن موجود می‏کند؛ بنابراین کامل‏ترین مرتبة این صفات در علّتِ هستی ‏بخش باید موجود باشد؛ زیرا هر کمالی در مخلوق، از خدای متعال (خالق) است و مخلوقات هر لحظه محتاج و نیازمند دریافت فیض از هستی‏ بخش هستند. بخشندة این صفات، خود باید واجد آن باشد تا به دیگران افاضه کند. محال است آن که حیات را می‏آفریند، خودش فاقد حیات باشد. کسی که علم و قدرت به مخلوقات می‏دهد، نمی‏شود که خودش عاجز باشد.

خداوند می‏فرماید:

  • سید حسین